ادیان الهی و به ویژه دین مبین اسلام، پیوسته مورد دشمنی بدخواهان قرار گرفته و این دشمنی ها به گونه های مختلف بروز یافته است. یکی از مهم ترین آن ها راه اندازی فرقه های انحرافی است. بانیان مذاهب گمراه کننده کوشیده اند که راه انحرافی و باطل خود را مذهبی الهی و آسمانی معرفی کنند که همانند اسلام دارای اصول و فروع و نظام اجتماعی و تکالیف شرعی است، تا بدین وسیله، اهل ایمان را به دام بی دینی و بی ایمان بیفکنند و به اسم خدا و آخمرت و کتاب آسمانی، مردم را از مسیر سعادت به گرداب هلاکت منحرف کنند.
با وجود تلاش گسترده امامان معصوم ( علیه السلام) و اصحاب و شاگردان ایشان، در همان دوره حضور امامان، فرقه هایی گمراه پدید آمدند و در مسیر عقیده امامت شیعه، انحراف های بزرگی ایجاد کردند. چنان که جریان های منحرف به اسم مهدویت در گوشه و کنار سرزمین های اسلامی سر بر آورده، عده ای را گرد خود جمع کردند. شکل گیری فرقه های انحرافی، پیامدهای بسیار ناگواری برای اسلام و مسلمانان داشته است؛ از سویی سبب سست شدن عقاید مردم به ویژه عقیده ی مهدویت و انتظار، و به دنبال آن، ظهور ناهنجاری های اخلاقی و رفتاری در جامعه اسلامی گردیده، و از سوی دیگر، سبب آشوب ها و جنگ های مذهبی در میان مسلمین شده است. همچنین وحدت و یکپارچگی امت اسلام را به خطر انداخته و در نهایت، زمینه را برای سلطه دشمنان اسلام بر کشورهای اسلامی فراهم ساخته است.
به دلیل اهمیت شناخت فرقه های انحرافی و مقابله با آسیب های آن ها لازم است زوایای گوناگون این موضوع را بررسی کنیم.

مفهوم شناسی فرق انحرافی و ضرورت شناخت آن ها

«فرق» جمع «فرقه» به معنای گروهی از مردم است و در اینجا به معنای گروه جدا شده از جمع امت است. (1) و مقصود ما فرقه های منحرفی هستند که در موضوع مهدویت از امت اسلام جدا شده و دیگران را نیز به راه منحرف خود فرا می خوانند.
بدون شک از وظایف مهم عالمان و اندیشوران، مرزبانی عقاید مسلمین و به ویژه شیعیان و پیروان مکتب اهل بیت (علیه السلام) است؛ بدین سبب لازم است فرقه های انحرافی و انحرافات آن ها به مردم و به ویژه نسل جوان معرفی شود و ماهیت واقعی و روند شکل گیری و رفتار فریبکارانه آن ها معلوم شده و دیدگاه های باطل آن ها نقد گردد.
این شناخت، دو فایده ی مهم را در پی خواهد داشت؛
– ماهیت باطل و بی اساس فرقه های انحرافی را نشان خواهد داد؛
– راه های درست مقابله با فرقه های انحرافی و رشد آن ها را در جامعه، معرفی خواهد کرد.

علل پیدایش و رشد فرقه های انحرافی

از مهم ترین ابعاد بحث فرقه های انحرافی، بررسی عواملی است که سبب ایجاد آن ها شده و نیز زمینه ها و بسترهایی است که این راه های انحرافی را به عنوان یک مذهب و دین در جامعه گسترش داده است.
خاستگاه اصلی فرقه های انحرافی در موارد زیر خلاصه می شود:

1. جهل و نادانی

نادانی، ریشه بسیاری از گمراهی ها و انحرافات است؛ چنانکه علم و دانایی، اصل و اساس هدایت و نجات است. امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید:
العلم أصلُ کل خیرٍ و الجَهل کلِّ شر؛ (2)
علم و دانایی، ریشه هر خیر، و جهل و نادانی، ریشه هر بدی است.
در موضوع فرقه های انحرافی، جهل و نادانی هم در تأسیس فرقه و تشکیل هسته اولیه آن بیشترین تاثیر را دارد و هم در گرایش مردم به مذهب انحرافی و تقویت و توسعه ی آن.
بانیان و مروجان فرقه های انحرافی در بستر جهل و ناآگاهی مردم از ابزارهای زیر استفاده می کنند:

الف. برداشت نادرست از آیات و روایات

مدعیان دروغین حتی در لباس عالم دین و مروج شریعت، از ساده لوحی و نادانی عوام استفاده کرده، با برداشت های نادرست از آیات قرآن و روایات، مذهب باطل خود را جریانی الهی و دین مدار نشان می دهند. آنان به اسم شریعت، خداپرستی و آخرت جویی و به نام مهدویت، مردم را به سوی خود دعوت می کنند؛ چنانکه بهائیت با استناد به قرآن! خاتمیت پیامبر اسلام (ص) را نفی نموده، نبوت «بهاء» را مطرح می کند!

ب. سوء استفاده از علاقه مردم به امام زمان (علیه السلام)

در بستر جهل و نادانی، مدعیان مهدویت از ابزار عشق و علاقه مردم به مهدی موعود نیز بهره گیری می کنند. محبت فراوان شیعیان به امام زمان (عج) و اشتیاق آن ها به ظهور آن حضرت، آن گاه که با عدم اطلاع و ناآگاهی از موضوع مهدویت و انتظار همراه می شود، زمینه ای مناسب برای گرایش آنان به مدعیان بابیت و مهدویت می گردد و آن ها را در تشخیص مصداق درست مهدی و نائبان او دچار خطا می کند.
یکی از عالمان معاصر در تحلیل گرایش مردم به فرقه های انحرافی می نویسد:
بابیان فداکار و جان فشان اولیه که در قیام های خونین زمان باب شرکت داشتند و خود را به آب و آتش می زدند، بابی و بهایی – به معنای رایج آن نبودند!! بلکه شیعیانی ساده لوح و ره گم کرده بودند که در تشخیص مصداق به خطا رفته و به عشق هواداری از صاحب الزمان (علیه السلام) و قائم موعود، اسیر مشتی بازیگران سیاسی شده بودند. (3)
به همین دلیل است که عده ای از مریدان علی محمد باب – مؤسس فرقه گمراه بابیت – که حتی در جنگ ها و شورش ها به طرفداری از او قیام کرده بودند پس از اطلاع از ادعای مهدویت و نبوت از سوی او، از اطرافش پراکنده شدند. (4)

ج. نیرنگ بازی و عوام فریبی

میدان داران بازی فرقه سازی و حقیقت سوزی، در بستر جهل و نادانی توده ها، می کوشند با ابزار عوام فریبی و ظاهری مردم فریب و دین مدار، آنان را گمراه سازند. آن ها با زهدفروشی و ظاهر ساده و بی تشریفات، مدعی آخرت جویی و حق طلبی می شوند و افکار عمومی را تحت تأثیر دعوت باطل خود قرار می دهند؛ بدون اینکه برای سخن خود دلیل روشن و سند مستندی بیاورند. البته گاهی با نیرنگ بازی در قالبی عالمانه و پوششی که کلمات موزون و مشابه آیات و روایات، سخنان بی پایه و اساس و بافته شده را به عنوان کتاب آسمانی به خورد توده ناآگاه می دهند. نمونه روشن آن، سخنان سراسر باطل و پوچ باب شیرازی است. (5)

2. بی تقوایی و ضعف ایمانی

همان طور که تقوا و پرهیزکاری و ایمان به عقاید اسلامی، سبب استواری در جاده حقیقت و وفاداری به مذهب حق می شود، سست ایمانی و بی تقوایی از عوامل مهم گرایش به راه های انحرافی و مذاهب باطل است.
افراد سست ایمان، احکام و تکالیف دینی را مانند غل و زنجیری بر دست و پای خود می دانند و همواره در پی آنند که خود را از قید و بند تکلیف و الزام شرعی برهانند. حال اگر این رهایی از چارچوب وظایف شرعی در قالب تن دادن به یک مذهب و آیین جدید باشد، احساس بهتری دارند و دلخوشند که به اسم دین تازه از تنگناهای دین گذشته، آزاد شده اند.
بدون شک یکی از علل گرایش برخی از جوانان به مسلک بابیت و بهائیت به همین آسان گیری و بی پروایی اخلاقی بوده است. رهبران این فرقه ها به نام دین و تمدن دینی، حریم های شرعی بین زن و مرد را به سخره گرفته، بلکه برای تبلیغ مرام باطل خود و جذب جوانان به آن، از زنان استفاده می کردند. نمونه ی آشکار آن در بابیت قره العین است. این زن در محفل باب ها، بی حجاب ظاهر شد و در سخنرانی خود خطاب به پیروان باب گفت: «امروز تکالیف شرعیه، یک باره ساقط است و این صوم و صلاه کاری بیهوده است.» (6)

3. دنیاگرایی و منفعت جویی

دوستی دنیا و مظاهر مادی آن، از مهم ترین عوامل انحراف است. بدون شک از اصلی ترین عوام شکل گیری فرقه های انحرافی، دلبستگی بانیان این فرقه ها به دنیا و مادیات است. تاریخ اسلام نمونه های بسیاری را سراغ دارد که از این رهگذر به انحراف کشیده شده و عامل گمراهی دیگران شده اند.
بسیاری از فرقه های انحرافی مهدویت نیز به دلیل دنیاگرایی پدید آمده و ادامه یافته اند. شمار زیادی از مدعیان مهدویت و بابیت برای کسب نام و نان، فرقه ای تاسیس نموده و از عقاید عوام، سوء استفاده کرده اند. فرقه منحرف واقفیه – که در امامت امام هفتم (علیه السلام) توقف کردند و او را همان مهدی موعود دانستند که باز خواهد گشت – نمونه ای روشن از فرقه گرایی به دلیل دنیاخواهی و سودجویی مادی است (7)؛ چنان که محمد بن علی بن بلال نیز در زمان نایب دوم امام زمان (علیه السلام) با همین انگیزه، مدعی نیابت خاصه شد و گروهی را گرد خود جمع کرد. (8)

4. مشکلات اجتماعی

نابسامانی اجتماعی، زمینه بسیار مناسبی برای رشد و توسعه فرقه های انحرافی و گرایش مردم به این فرقه هاست. افراد فرصت طلب، از مشکلات معیشتی مردم مسلمان، سوء استفاده نموده به بهانه رفع نیازهای ایشان، آنان را به فرقه های باطل جذب می کنند. سال هاست که مبلغان و هابی با تکیه بر منابع مالی مسلمین، از همین شیوه برای ترویج و تبلیغ وهابیت، استفاده کرده اند.
در مواردی نیز مشکل اجتماعی مردم به دلیل نظام سیاسی نالایقی است که بر جامعه ی حاکم است. این انحطاط سیاسی به رشد تکفرات باطل و انحرافی کمک می کند و دست آن ها را در اقدامات ضددینی باز می گذارد. در عصر امامان (علیه السلام) به دلیل بی کفایتی خلفای اموری و عباسی، فرقه های انحرافی زیادی در میان مسلمین شکل گرفت.
نمونه دیگر مشکل اجتماعی مردم، کوتاهی خواص و نخبگان و عدم موضع گیری مناسب آن ها در برابر فرقه های انحرافی است. روشن است که اگر عناصر تأثیرگذار و اندیشوران جوامع اسلامی در برابر ظهور فرقه های باطل و بدعت های آن ها در دین، اقدام لازم و به موقع را ترک کنند، بستر مناسب برای رشد و توسعه فرقه های انحرافی پدید خواهد آمد. نمونه ی روشن آن این نابسامانی اجتماعی در عصر امامت امیرالمومنین (علیه السلام) و در جنگ صفین بود که به علت کوتاهی خواص به شکل گیری فرقه انحرافی خوارج انجامید.

5. دخالت بیگانگان

مستکبران عالم، همیشه به دنبال سلطه بر مسلمانان بوده اند؛ ولی اسلام و تعالیم متعالی آن، مانع زیاده خواهی و استثمارگری آن ها بوده است. استعمارگران برای شکستن این سد آهنین و برداشتن این مانع بزرگ، هر دسیسه ای را طراحی می کنند. از جمله می کوشند با راه انداختن فرقه های انحرافی، مردم مؤمن، ولی ناآگاه را به اسم دین و دینداری، گمراه کنند؛ همان طور که در مواردی، فرقه های منحرف موجود را پشتیبانی می کنند. تاریخ و سرگذشت بسیاری از فرق انحرافی، گواه روشنی بر نقش بیگانگان در شکل گیری یا تقویت آن فرقه هاست. (9)

مقابله با فرق انحرافی

فرقه های انحرافی به دلیل انکار حق و گرایش به باطل و نیز دعوت دیگران به مذهب انحرافی، مصداق این آیه شریف هستند:
(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلاَلاً بَعِیداً) (10)
بى تردید ، کسانى که کافر شدند و [ مردم را ] از راه خدا باز داشتند ، در گمراهی دوری گرفتار شده اند.
بنابراین، آن ها هم خود به انحراف رفته اند و هم عامل گمراهی و هلاکت دیگران شده اند. بدون شک باید با چنین عناصر خطرناکی، مقابله کرده و از گسترش فساد و تباهی آن ها در جامعه اسلامی جلوگیری نمود.
مهم ترین راه های مقابله با فرقه های انحرافی عبارتند از:

الف. افزایش سطح آگاهی و شناخت مردم

شناخت عمیق به عقاید اسلامی و به ویژه اعتقاد به وجود امام غایب با تکیه بر دلایل قرآنی و عقلی و پرهیز از سطحی نگری و استناد به مطالب ضعیف و بی اساس، یکی از ضرورت ها و اولویت هاست.
بی تردید معرفت به عمیق به امام عصر (علیه السلام) و تشخیص وظیفه در زمان غیبت آن حضرت – که همانا رجوع به عالمان و فقیهان است – سدی محکم در برابر گرایش به فرقه های انحرافی خواهد بود.

ب. افشاگری نسبت به ماهیت اصلی فرقه های انحرافی

پیش از این گفتیم که فرقه های انحرافی با ظاهری مقدس و با رنگ و لعاب دین و کتاب آسمانی، ظهور می کنند؛ اما واقعیت و ماهیت اصلی آن ها انکار آیات و احکام الهی و دشمنی با اولیای خدا و جایگاه الهی آن هاست. گواه روشن این حقیقت، سخنان بی پایه و اساس و تعالیم و آموزه های ضد عقل و مخالف اسلام با قرآن (10)، از جانب رهبران فرقه های انحرافی است که با کمال بی شرمی، به اسم دین به پیروان خود دیکته می کنند.
آری؛ افشای ماهیت حقیقی این مارهای سمی ولی خوش خط و خال که در پشت پرده با استعمارگران و دشمنان دیرین اسلام و مسلمین رابطه دارند و از حمایت مادی و معنوی آنها برخوردارمی شوند می تواند از گرایش انسان های ساده لوح و ظاهربین به این راه های انحرافی جلوگیری کرده و نیر فریب خوردگان و راه گم کردگان را به دامن حق و اسلام اصیل بازگرداند.

ج. سامان دهی اوضاع اجتماعی

دولت اسلامی و نخبگان جامعه در برابر مشکلات اجتماعی وظیفه دارند. سامان دهی وضعیت اقتصادی و معیشیتی مردم و رشد فرهنگی و علمی اقشار مختلف جامعه می تواند زمینه های ظهور و رشد مدعیان دروغین و فرقه انحرافی را از بین ببرد. نیز مدیریت سالم و قدرتمند سیاسی با برخورد قاطع و به دور از ملاحظات و مصلحت اندیشی های حزبی و گروهی، عرصه را بر فرصت طلبان و بانیان مذاهب باطل، تنگ می کند؛ همانطور که در جریان ظهور علی محمد باب، اقدام شجاعانه امیرکبیر در اعدام باب، به آشوب با بیان پایان داد.

آشنایی با فرقه های انحرافی

فرقه های انحرافی ای که در اسلام به وجود آمده اند؛ بسیارند؛ ولی در میان فرق انحرافی که به موضوع مهدویت ارتباط دارند، سه فرقه در ایران شهرت دارند که عبارتند از شیخیه، بابیت و بهائیت. البته بابیت و بهائیت دو فرقه شناخته شده اند که کسی در انحراف آن ها از اسلام، تردیدی ندارد و پیروان این دو فرقه، دیدگاه های مخالف با اسلام و قرآن را آشکارا بیان می کنند؛ و شیخیه با انحراف در بعضی از امور اعتقادی زمینه ساز ظهور بابیت و بهائیت شد و مؤسسان این دو فرقه، بر اساس بعضی از عقاید غلط شیخیه به ادعاهای باطل روی آوردند. علی محمد باب شیرازی خود از پیروان و شاگردان سید کاظم رشتی بود و میرزا حسین علی نوری، بزرگان شیخیه را مبشران ظهور خود می دانست. (11)

فرقه شیخیه

شیخیه مکتبی است که در اوایل قرن سیزدهم براساس تفکرات شیخ احمد احسائی پایه گذاری شد و پس از او به وسیله شاگردانش ادامه یافت و به تدریج در برخی از عقاید از تشیع فاصله گرفت.

شیخ احمد احسایی

احمد بن زین الدین (1166- ق) معروف به شیخ احمد احسایی که در شیخیه به «شیخ جلیل» معروف است، در روستای « مطیرفی» از استان «احساء» در عربستان به دنیا آمد. او، قرآن و علوم متداول را نزد پدرش فرا گرفت و برای ادامه تحصیل به کربلا و نجف هجرت کرد و در درس عالمان بزرگ آنجا شرکت نود. او علاوه بر فقه و اصول در علوم مختلف مانند طب و نجوم و علم حروف و اعداد مطالعاتی داشت.
شیخ احمد پس از مدتی راهی ایران و خراسان شد و پس از زیارت امام رضا (علیه السلام) به دلیل استقبال مردم یزد از وی، مدتی آن شهر را مسکن خود قرار داد و شهرت بسیاری کسب کرد. چندی بعی فتحعلی شاه قاجار او را به تهران دعوت کرد. شاه در حق او نهایت احترام را به جای آورد و از شیخ خواست تا در تهران بماند؛ ولی او نپذیرفت و به یزد بازگشت. در سال 1229 ق در مسیر زیارت عتبات، با استقبال مردم و حاکم کرمانشاه در آن شهر اقامت کرد و در سال 1237 در مسیر مشهد، مدتی را در قزوین ماند. در همین زمان بود که به دلیل برخی دیدگاه های انحرافی و غلوآمیز با مخالفت بعضی از علما روبه رو شد، تا آنجا که از سوی ملامحمد تقی برغانی (م 1264ق) معروف به شهید ثالث از علمای با نفوذ قزوین، تفکیر شد.
انتشار این خبر، سبب تضعیف پایگاه مردمی شیخ احمد و نیز صدور فتاوایی مشابه از سوی علمای کربلا و نجف شد. (12) در نهایت عرصه بر شیخ احمد تنگ شد و پس از سفر به کربلا عازم وطن خود گردید؛ ولی در نزدیکی مدینه و در سال 1241 ق درگذشت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. (13)
پس از وفات احسائی، پیروان او، سید کاظم رشتی را پیشوای خویش دانستند. سید کاظم از جوانی در مجلس درس احسائی شرکت می کرد و بسیار مورد احترام استاد بود. او شانزده سال، طایفه شیخیه را رهبری کرد و با بیان و قلم، افکار شیخ و نظریات خود را نشر داد. بسیاری از آرای باطل شیخیه به سید کاظم رشتی نسبت داده شده و ربطی به شیخ احمد احسائی ندارد؛ به همین سبب علمای بزرگ معاصر سید رشتی، در انحراف اعتقادی او تردیدی نداشتند.

انشعابات شیخیه

سید کاظم رشتی بدون اینکه جانشینی برای خود تعیین کند از دنیا رفت؛ زیرا ظهور امام غایب را بسیار نزدیک می دانست. پس از او در میان شیخیه، بسیاری از ادعای جانشینی کردند که البته در عقاید و افکار، اختلافاتی داشتند. مدعیان جانشینی سید کاظم، عبارت بودند از:
1- علی محمد شیرازی که در ادامه درباره ادعاهای او توضیح داده می شود.
2- یکی از شاگردان رشتی به نام حاج محمد کریم خان کرمانی (م1288 ق) که با توجه به موقعیت ویژه نزد استاد و نیز نزدیکی به دربار قاجار، توانست رهبری اکثریت شیخیه را برعهده گیرد؛ ولی پس از مرگ وی، بر سر جانشینی او نیز اختلاف شد و انشعابات جدیدی رخ داد.
طرفداران کرمانی را «شیخیه کرمانیه و کریمخانیه» می گویند پیش تر مرکز آن ها کرمان بوده سپس به بصره عراق منتقل شدند. (14)
3- عده ای از شاگردان شیخ احمد احسائی در آذربایجان ایران به تبلیغ آرای شیخ پرداختند که مهم ترین آن ها میرزا محمد مامقانی معروف به حجهالسالام (15)( م1269 ق) و میرزا شفیع تبریزی معروف به ثقه الاسلام و میرزا محمد باقر اسکویی (م 1301 ق) بزرگ خاندان احقاقی است. (16)

مبنای فکری عقاید احسائی

بدیهی است که در مذهب شیعه، منابع اصلی معارف و عقاید اسلامی، قرآن، سنت پیامبر و اهل بیت (علیه السلام)، می باشد، نیز راه دست یابی به سنت و سیره معصومان (علیه السلام) منحصر در روایاتی است که در کتب روایی معتبر، بیان شده و عالمان شیعه با دقت نظر و ریزبینی و بر پایه ی استدلال از این مجموعه گران سنگ، معارف فراوانی را استخراج کرده اند. این، مسیر روشنی است که عقل و عقلا و نیز سیره علما آن را تایید می کند. شیخ احمد احسائی گرچه عنایت ویژه ای به روایات معصومان (علیه السلام) داشت؛ ولی درباره دست یابی به کلام معصوم (علیه السلام) شیوه جدیدی را ابداع کرد. او مدعی شد که از راه مکاشفه و ارتباط با ائمه (علیه السلام)، در عالم خواب، حقایقی را بی واسطه از ایشان می گیرد. وی از رویایی در دوران تحصیل خود یاد کرده که ضمن آن، شخصی دو آیه قرآن را برای او تفسیر می کند و سرآغاز تحولی شگرف در زندگی او می شود. پس از آن، او از یک سلسله از رؤیاها به فرزندش خبر داده که در ضمن آن ها پاسخ مسائل خود را از ائمه اطهار (علیه السلام) می گرفته و در بیداری به درستی و مطابقت آن ها با احادیث پی می برده است.
احسائی با این دیدگاه، پای استدلال را در مطالب علمی بست و بدون اقامه دلیل، ادعاهای خود را نشر داد. وقتی در مباحث علمی به آرای وی ایرادی وارد می شد می گفت: «در طریق من مکاشفه و شهود است، نه برهان و استدلال».(17) بدیهی است که چنین شیوه ای در مباحثات علمی، جایگاهی ندارد و از نظر عقل و نقل مردود و موجب انحراف و سقوط است و وچه بسا سر از شرک و کفر درآورد!!

عقائد شیخیه

شیخ احمد احسائی و شاگردان او درباره معاد جسمانی و معراج پیامبر (ص) و مقامات ائمه (علیه السلام) و نیز حیات امام زمان (علیه السلام) و چگونگی ارتباط با آن حضرت، نظرات خاصی دارند که با عقاید اسلامی، تفاوت دارد.
از آنجا که طرح همه دیدگاه های ایشان، از موضوع کتاب بیرون است، در این بخش تنها دیدگاه های شیخیه را درباره امام غایب بررسی می کنیم.

دیدگاه شیخیه درباره ی امام غایب

شیخ احمد احسائی و پیروانش بر این باورند که امام غایب در عالم دیگری به نام هورقلیا (18) زندگی می کند و راز عمر طولانی او در همین است که با بدنی هورقلیایی و غیرمادی در آن عالم به سر می برد و هرگاه بخواهد به این دنیای مادی پاگذارد، صورتی از صورت های اهل زمین را می پوشد و کسی او را نمی شناسد. (19)
این نظریه، مخالف با اعتقاد شیعه بوده و به دلیل زیر مردود می باشد:
1- ادعای احسائی مبنی بر زندگی امام (علیه السلام) با بدن هورقلیایی و در عالم هورقلیا بدون پشتوانه عقلی و نقلی است و عمر طولانی امام زمان با بدن مادی و در همین دنیا نیز قابل توجیه است.
2- بازگشت سخن شیخ احمد احسائی به انکار حیات مادی امام زمان ( علیه السلام) است و در این صورت بین امام حی و امامان گذشته تفاوتی نخواهد بود (20)؛ چون هیچ یک بدن مادی ندارند و با جسم لطیف زندگی می کنند.
3- طبق نظریه شیخ، امام زمان بر روی زمین زندگی نمی کند و حال آنکه ظاهر آیات و روایات برخلاف این عقیده است، مانند روایاتی که ضرورت وجود حجت الهی را بر زمین در همه زمان ها اثبات می کند و بقای زمین را بدون ایشان، غیرممکن می داند.(21)
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
اللهم بلی لاتخلو الارض من قائم بحجه ظاهرٍ مشهورٍ او باطنٍ مغمور لئلاً تبطل حجُ الله و بیناتُه (22)؛ آری این چنین است زمین از قیام کننده به حجت الهی خالی نمی ماند که او ظاهر و مشهور است و یا غائب و پنهان؛ تا حجت های الهی و بینات او باطل نشود.
اعتقاد به رکن رابع
اصول دین در نزد عموم شیعیان پنج اصل توحید، معاد، عدل و امامت است؛ ولی شیخیه کرمانیه معتقدند که اصول دین، ایمان به چهار اصل است: توحید، نبوت، امامت و پس از آن، رکن چهارم ایمان، یعنی شناخت شیعه کامل است که در زمان غیبت، واسطه فیض میان امام غایب و مردم است. او احکام را بی واسطه از امام (علیه السلام) می گیرد و به دیگران می رساند. (23) به اعتقاد اینان پیشوایان شیخیه یعنی احسائی و جانشیان او، مصداق شیعه کامل و رکن رابع هستند و تنها کسانی هستند که می توانند احکام فقهی را برای دیگران بیان کنند. به همین دلیل این گروه از شیخیه به اجتهاد و تقلید عقیده ای ندارند. (24)
این عقیده باطل، علاوه بر انحراف در رفتار دینی بعضی از شیخیه، بستری مناسب برای ادعای علی محمد شیرازی پدید آورد تا اینکه مدعی بابیت و نیابت خاصه امام شد و پس از آن ادعا کرد که همان امام غایب است که وعده ظهورش داده شده است. (25)
ولی از مسلمات مذهب شیعه این است که در زمان غیبت کبرا، باب نیابت خاصه و ارتباط با امام غایب، بسته است (26) و راه رسیدن به احکام الهی همان رجوع به عالم و فقیهان است و آنان بر اساس قرآن و سنت، استنباط کرده، احکام را برای مردم بیان می کنند؛ چنانکه در توقیع شریف آمده است:
و أما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی حدیثنا فإنهم حجتی علیکم و أنا حجه اله علیهم؛ (27)
و اما در مسائلی که پیش می آید، به روایان حدیث ما [= فقها] رجوع کنید که آنان حجت من بر شما هستند و من نیز حجت خدا بر آنهایم.

منابع بیشتر برای مطالعه و پژوهش

1- تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری و بهایی گری، یوسف فضایی.
2- آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، رضا برنجکار.
3- بهائیان، سید محمد باقر نجفی.
4- فرهنگ فرق اسلامی، محمدجواد مشکور.
5- فصل نامه انتظار، ش 1-6.

پی‌نوشت‌ها:

1- تاریخ فرقه اسلامی، ج1، ص 98.
2- غررالحکم و دررالکلم، ح868 و 869.
3- اندیشه و مبانی مبارزات روحانیت شیعه، ص 72.
4- ظهور الحق، ج3، ص 174-173.
5- یکی از بافته های باطل او این عبارت است: «بسم الله الفرد ذی الافراد، بسم الله الفرد ذی الافراد، بسم الله الفرد ذی الفرد، بسم الله ذی الفوارد، بسم الله ذی الفرادین، بسم الله ذی المتفارد، بسم الله ذی الفرداء، بسم الله ذی الفرداء، ایضا ذی الفردات، ذی الفردود، قل اللهم انک فراد السموات و الارض و ما بینهما لیوتین الفردیه من یشاء و لینزعن الفردیه عم یشاء… (بهایی چه می گوید، ج1، ص 24، به نقل از دلایل السبقه).
6- تلخیص تاریخ نبیل، ص 271-273.
7- یونس بن عبدالرحمن از وکلای امام هفتم می گوید: در زمان شهادت امام کاظم (علیه السلام) نزد نمایندگان آن حضرت، اموال زیادی بود که طمع در آنها باعث شد در آن امام توقف کنند و وفاتش را انکار کنند (تا اموال را به امام بعدی نپردازند و برای خود بردارند) الغیبه طوسی، ص 64.
8- الغیبه، طوسی، ص 400.
9- در ادامه همین بحث، شواهد آن بیان خواهد شد.
10- سوره نساء، 167.
11- مانند دستور سوزاندن کتب و منفی حجاب که از جمله احکام باب است.
12- میرزا حسین علی نوری (بهاء الله) از شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی با لقب «نورین نیرین» یاد کرده و آنها را مبشران ظهور خود و باب می خواند (ایقان، ص 3 و 4).
13- عالمانی مانند آخوند ملا آقا دربندی، مرحوم شریف العلماء، شیخ محمد حسین صاحب فصول و شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر) نیز به تکفیر احسائی حکم کردند (بهائیان، ص 49).
14- قصص العلماء، تنکابنی، ص 19-20.
15- ر.ک: فرهنگ فرق اسلامی، ص 266-268؛ دائره المعارف تشیع، ج10، ص 191.
16- او همان کسی است که حکم تکفیر و اعدام علی محمد شیرازی را در تبریز صادر کرد و برائت شیخیه آذربایجان را از بدعت باب اعلام نمود. ر.ک: بهائیان، ص 247.
17- فرهنگ فرق اسلامی، ص 35.
18- بهائی چه می گوید؟ ج1، ص 109؛ العلامه الجلل احمد بن زین الدین الاحسایی فی دائره الضوء، ص 16-33؛ شیخ گری بابی گری، ص 15؛ فصلنامه علمی – ترویجی انتظار موعود، مهدویت و فرقه های انحرافی، ش2.
19- هورقلیا از نظر شیخ احمد به معنای عالمی غیر از عالم دنیا (عالم ماده) و بالاتر از آن است. به عبارت روشن تر، هورقلیا حد وسط بین عالم دنیا و عالم ملکوت و از جنس عالم مثال است. این ملک محله های متعددی دارد که تنها در دو مجله جابرسا و جابلقا میلیون ها امت با زبان های متفاوت و با بدن مثالی و جسم لطیف به سر می برند. جسم لطیف، همان سرشت آدمی است که از آن آفریده شده و همان بدنی است که در قیامت مردگان با آن زنده خواهند شد. (فرهنگ فرق اسلامی، ص 270، با تلخیص و تصرف).
20- جوامع الکلم، ج2، قسمت دوم، ص 103.
21- زیرا طبق عقیده ی احسائی، امامان گذشته در عالم برزخ با همین بدن هورقلیایی حیات دارند.
22- اشاره است به روایاتی که در کتاب الحجه از اصول کافی آمده است.
23- کمال الدین و تمام النمه، ج1، باب 26، ح2، ص 545.
24- فرهنگ فرق اسلامی، ص 269.
25-ر.ک احقاق الحق ص 356(صص 283-363) و بهائیان، صص 110-152.
26- در ادامه این گفتار، درباره علی محمد شیرازی بحث خواهیم کرد.
27- در آخرین توقع از امام زمان (عج) آمده است: و سیأتی من شیعتی من یدعی المشاهده، الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی والصیحه فهو کذاب مفتر. (کتاب الغیبه، طوسی، ص 395، ش 365) و به زودی می آِید از شیعیان من کسی که ادعای مشاهده [= نیابت خاصه] دارد. هر آینه هرکس ادعای مشاهده کند قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی، پس از دروغگو و افترا زننده است.
28- کمال الدین و تمام النعمه، ج2، باب 45، ح4، ص 485.

منبع مقاله :
نگین آفرینش (2) (درسنامه دوره عمومی ‌معارف مهدویت)، مؤلفان: محمد امین بالا دستان، محمد مهدی حائری پور و مهدی یوسفیان، ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگ حضرت مهدوی موعود، چاپ 11، بهار 1394.