خانه / مقالات / مهدویت / بداء پذیر بودن وقت ظهور و علائم آن

بداء پذیر بودن وقت ظهور و علائم آن

یکی از مباحثی که تأثیر زیادی در عمق معنای انتظار فرج امام عصر (علیه السلام) دارد، توجّه به این واقعیت است که امر فرج ممکن است در هر روز یا شب بلکه در هر ساعت یا لحظه‌ای تحقّق پیدا کند و در هیچ زمانی نمی‌توان نسبت به آن ناامید بود. پس انتظار فرج باید لحظه به لحظه باشد. و اگر این حقیقت را کسی با عمق وجودش باور کند، تأثیر زیادی در شدّت انتظارش خواهد گذاشت. اساس و پایه‌ی این اعتقاد، توجّه به بداء پذیر بودن وقت ظهور امام عصر (علیه السلام) است.

وقت قطعی برای ظهور تعیین نشده است

اصل ظهور امام زمان (علیه السلام) امری است قطعی و وعده‌ای است الهی که قطعاً و یقیناً انجام می‌پذیرد و هیچ گونه تغییری در آن واقع نخواهد شد. امّا وقت این امر مبارک بنا بر روایات متعدّدی که از امامان معصوم (علیهم السلام) به ما رسیده، ممکن است مقدّم یا مؤخّر گردد، جلو بیفتد یا اینکه به تأخیر بینجامد. یعنی وقت قطعی و لایتغیّر برای آن وجود ندارد. چه بسا تاکنون وقتی یا اوقاتی برای آن معیّن شده باشد ولی قبل از رسیدن آن وقت یا اوقات، به تأخیر افتاده باشد.
اعتقاد به این حقیقت برای شیعیان که برای خداوند حقّ «بداء» قائل هستند، کاملاً ممکن است. «بداء» یعنی تغییر یافتن مقدّرات الهی. این تغییر بنا به حکمت‌هایی به وسیله‌ی خود پروردگار انجام می‌شود و لازمه‌ی پذیرفتن آن، جهل او نسبت به آینده نیست. آنچه به وقوع می پیوندد، قبل از آنکه واقع شود، خداوند به آن عالم است و اگر در وقوع آن تقدیم یا تأخیری صورت پذیرد، خداوند نسبت به آن هم دانا و آگاه است؛ ولی اراده‌ی پروردگار غیر از علم اوست.
خدای متعال می‌‌داند که چه چیزی، در چه زمانی واقع می‌شود، ولی ممکن است تحقق آن را در زمانی زودتر از آنچه واقع می‌شود، تقدیر کند و براساس همین تقدیر همه‌ی امور را سامان دهد، ولی قبل از رسیدن زمان وقوع آن، بداء صورت پذیرد و انجام آن چیز به تأخیر بیفتد، یعنی تقدیر الهی توسط خود او تغییر کند.
هر چند خداوند این تغییر را از قبل به علم ذاتی‌اش می‌دانسته است، ولی این علم، مانع تقدیر اوّلی و تغییر آن نمی‌گردد و آن تقدیر و این تقدیر هر دو کاملاً واقعی و بر طبق حکمت‌‌های الهی بوده است. همین گونه است اگر وقوع چیزی به جلو بیفتد. پس به طور خلاصه تقدیم و تأخیر چیزی از موارد بداء محسوب می‌شود.
حالت دیگری هم در مورد بدائیّات امکان پذیر است؛ و آن اینکه خداوند در مورد چیزی از لحاظ زمان وقوع آن تقدیری نکرده باشد، یا به عبارت دیگر تقدیر زمان آن همراه با وقوعش باشد و تقدیر سابق و مقدّم بر تحقّقش نداشته باشد.
در این مورد نمی‌توان گفت که تغییری در مقدّرات واقع شده – چون اصلاً تقدیر سابقی در آن وجود نداشته است – ولی می‌توان گفت که خداوند ابتدا به تقدیر فرموده است، یعنی تقدیری را که نبوده ایجاد نموده است. پس این تقدیر، یک تقدیر جدید می‌باشد و همین جدید بودن، وجه اشتراک این حالت با حالت قبلی است که در آن تقدیر سابقی بوده ولی خداوند آن را تغییر داده است. بنابراین آنچه در هر دو قسم از بداء وجود دارد، «تقدیر جدید» می‌باشد.
در مورد وقت ظهور امام عصر (علیه السلام) می‌توان گفت که هر دو حالت قابل فرض است. هم ممکن است وقتی قبل از ظهور برای آن معیّن بشود ولی قبل از تحقق آن، وقتش توسّط خود خداوند تغییر پیدا کند (حالت اول) و هم می‌شود وقتِ آن همزمان با خود ظهور تقدیر شود (حالت دوم). در هر دو صورت تقدیر زمان ظهور یک تقدیر جدید خواهد بود.
پس به هر حال می‌توان گفت که ظهور امام عصر (علیه السلام) یک وقت قطعی و غیرقابل بداء ندارد؛ یا اصلاً وقتی برای آن تقدیر نشده و یا اگر هم تقدیر شده، قابل تغییر می‌باشد. البته وقتی می‌گوییم قابل تغییر است منظور این نیست حتماً تغییر می‌پذیرد. چه بسا تقدیری صورت پذیرد که تغییر هم نکند، ولی هیچ تقدیر غیرقابل تغییری در وقت ظهور وجود ندارد.
در احادیثی که از اهل بیت عصمت و طهارت به ما رسیده است، اصل اینکه ظهور امام زمان (علیه السلام) وقت قطعی و غیرقابل بداء ندارد، مسلّم و یقینی است، ولی در اینکه آیا قبل از رسیدن زمان ظهور، وقتی معیّن می‌شود که قابل بداء باشد یا اینکه اصلاً وقتی از قبل تقدیر نمی‌شود، هر دو احتمال وجود دارد.
ما در این جا بدون اینکه بخواهیم یک احتمال را اثبات و دیگری را رد کنیم، به عنوان تأییدی بر احتمال دوم، به حدیث معروفی از امام محمد باقر (علیه السلام) استناد می‌کنیم. راوی این حدیث جناب ابوحمزه ثُمالی است. ایشان به حضرت عرض می‌کند که امیرمؤمنان می‌فرمود: إلی السَّبعین بَلاء: تا سال هفتاد بلا و گرفتاری است. و می‌فرمود: بَعدَ البلاءِ رَخاء: بعد از بلا آسایش و راحتی است. ولی ساد هفتاد گذشت و ما آسایش و راحتی ندیدیم. امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
اِنَّ اللهَ تَعالی کانَ وَقَّتَ هذا الأَمرَ فی السبعینَ. فلمّا قُتِلَ الحُسَینُ (علیه السلام) اشتَدَّ غَضَبُ اللهِ علیِ اَهلِ الأرضِ فَأَخَّرهُ إلی أربعینَ وَ مِأَهِ سَنَهٍ. فَحَدَّثناکم فَأَذَعتُم الحَدیثَ وَ کَشَفتُم قِناعَ السِّرِّ فَأَخَّرهُ اللهُ وَ لَم یَجعَل لَه بَعدَ ذلک عِندَنا وَقتاً. و «یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ» (1) و (2).
خداوند متعال زمان این امر (فرج شیعیان) را در سال هفتاد قرار داده بود، امّا وقتی حضرت حسین (علیه السلام) کشته شدند، غضب خداوند بر اهل زمین شدّت گرفت. از این رو آن را تا سال صد و چهل به تأخیر انداخت. ما (این خبر را) به شما گفتیم، ولی شما خبر را پخش کردید و از آن راز پرده برداشتید، پس خداوند (بار دیگر) فرج را به تأخیر انداخت و دیگر زمانی برای آن نزد ما قرار نداد. و «خداوند آنچه را که می‌‌خواهد محو و (آنچه را می‌‌خواهد) اثبات می‌کند و اصلِ همه‌ی آنچه نوشته شده نزد اوست.»
در این حدیث شریف از راحتی و گشایش شیعه سخن رفته است که قبل از ظهور امام دوازدهم (علیه اسلام) هم می‌توانسته به صورت محدود و جزئی تحقق پیدا کند.
رهایی شیعیان از سختی‌ها و فشارهای وارد برایشان، جز به فرج اهل بیت (علیهم السلام) محقق نمی‌شود. و فرج اهل بیت (علیهم السلام) به طور کامل و فراگیر فقط با ظهور حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) فرا می‌رسد. امّا به صورت محدودتر پیش از آن هم توسّط خدای متعال دو بار تقدیر شد، ولی هر دو بار به خاطر خطاهای خود مردم مشمول بداء قرار گرفت و به تأخیر افتاد: بار اوّل چون مردم به کشتن سیدالشهدا (علیه السلام) اجتماع کردند و گروهی هم که شرکت نداشتند، بدان راضی شدند؛ و بار دوم به دلیل بر ملا کردن این راز. پس دو بار که در وقت فرج بداء صورت گرفت، تغییر در تقدیر الهی واقع شد، ولی پس از این دو بار، دیگر وقتی برای فرج از جانب خداوند نزد ائمه (علیهم السلام) قرار داده نشده است. چنانکه صریحاً در این حدیث فرموده‌اند: لَم یَجعَل لَه بَعدَ ذلک عِندَنا وَقتاً.
از این عبارت فهمیده می‌شود که خداوند پس از آنکه دو بار آسایش و راحتی را برای اهل بیت (علیهم السلام) و شیعیان ایشان مقدّر ساخت و اعمال زشت مردم باعث شد تا خداوند فرج ایشان را به تأخیر بیندازد، دیگر برای آن زمانی را معیّن نکرد یا اینکه اصطلاحاً تقدیری در مورد وقت آن انجام نداد. بنابراین چون تقدیری نسبت به آن صورت نگرفته، خود امام (علیه السلام) هم که امام مبین (3) و کتاب مبین (4) می‌باشد، نسبت به آن عالِم نیست.
طبق احادیث متعدّد، امام (علیه اسلام) به همه‌ی مخلوقات الهی علم دارد، امّا اگر چیزی هنوز خلق نشده باشد، فقط خدای متعال به علم ذاتی‌اش (5) نسبت به آن علم دارد. بنابراین اگر امام (علیه السلام) آن را نداند، نقصی در علم ایشان نیست. اگر بگوییم که بعد از دوبار تأخیر افتادن فرج، خداوند دیگر وقتی برای آن معیّن نفرمود، لازمه‌اش این است که علم آن نزد امام (علیه السلام) هم نباشد چون اگر تقدیر شده بود، قطعاً امام مبین آن را می‌دانست.

بنابراین از ظاهر فرمایش امام (علیه السلام) که فرمود: «خداوند وقتی برای فرج نزد ما قرار نداد»، می‌توان استفاده کرد که خود اهل بیت (علیهم السلام) از وقت فرج خویش آگاهی ندارند. البته روشن است که در حدیث شریف، آن دو بار تقدیری که به تأخیر افتاد با توجه به زمان‌هایی که معیّن شده (سال هفتاد و صد و چهل) به ظهور امام دوازدهم (علیه السلام) مربوط نمی‌شد ولی عبارت حدیث کلّی است و شامل هر نوع فرج عمومی برای ائمه (علیهم السلام) و شیعیان می‌شود. ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) نیز یکی از مصادیق فرج می‌باشد و چون تعیین وقت در مورد آن به صورت کلّی نفی شده است، حکم عام به مورد خاص هم سرایت می‌کند.

بنابراین می‌توان با استناد به این حدیث چنین برداشت کرد که حضرت بقیه الله ارواحنا فداه زمان ظهور و فرج نهایی خود را نمی‌دانند و این – همان طور که گذشت – عیب و نقصی در مورد علم ایشان به حساب نمی‌آید. درست مانند اینکه امامی از وقوع چیزی در آینده خبر دهد ولی در آن بداء صورت بگیرد و آن چیز مطابق خبر امام (علیه السلام) واقع نشود.
این امر در مورد پیامبران و ائمّه (علیهم السلام) سابقه داشته و با آنچه شیعه در مورد علوم غیبی ایشان قائل است، منافاتی ندارد. اگر از یک امام معصوم (علیه السلام) خبری مورد اعتماد نقل شود ولی مطابق واقع در نیاید، ما هیچگاه در راستگویی امام (علیه السلام) به شک نمی‌افتیم بلکه طبق آنچه خود ایشان تعلیم فرموده‌اند، می‌گوییم در آن بداء صورت گرفته است. و این نقصی در مورد علم کامل امام (علیه السلام) نیست، چون ممکن است خدای متعال علم آنچه را که به بداء واقع می‌شود به ایشان تعلیم نکرده باشد.
در مورد اموری که وقتی برای آن تقدیر نشده هم مطلب از همین قرار است. پس برای زمان ظهور امام عصر (علیه السلام) اگر تقدیری صورت نگرفته باشد، طبیعی است که خود ایشان هم نسبت به آن آگاهی نداشته باشند.
حدیث دیگری که می‌تواند مؤیّد این بحث (معیّن نشدن وقت ظهور برای ائمه (علیهم السلام)) باشد، از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که وقتی راوی حدیث از ایشان درباره‌ی زمان ظهور امام (علیه السلام) پرسید، (6) چنین پاسخ فرموده‌اند:
أما إنّه لم یُوَقِّت لَنا فیه وقتٌ. ولکن اِذا حَدَّثناکُم بَشیءٍ فَکانَ کَما نَقُولُ فَقُولُوا: صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُه. و إن کانَ بِخِلافِ ذلک، فَقُولُوا: صَدَقَ اللهُ و رَسُولُه، تُؤجَرُوا مَرَّتَینِ. (7)
آگاه باشید که برای ما زمانی در مورد ظهور معیّن نشده است. ولی اگر برای شما از وقوع چیزی سخن گفتیم و همان طور که گفته‌ایم واقع شد، بگویید که خدا و رسولش راست گفته‌اند. و اگر خلاف آنچه گفته بودیم واقع شد، باز هم بگویید که خدا و رسولش راست گفته‌اند، تا اینکه دو برابر پاداش ببرید.
در اینجا به صراحت بیان فرموده‌اند که زمانی را برای ائمه (علیهم السلام) در مورد ظهور حضرت معیّن نکرده‌اند. پس نمی‌توان گفت که خود ایشان وقت ظهور را می‌دانند امّا مأمور به مخفی نگه داشتن آن هستند.
امّا اینکه در ادامه‌ی حدیث فرموده‌اند: «اگر ما (اهل بیت (علیهم السلام)) از وقوع چیزی خبر دادیم امّا مطابق واقع نشد، ما به شما دروغ نگفته‌ایم» این مطلب اشاره به مسأله‌ی «بداء» دارد که یک قاعده‌ی کلّی می‌باشد و در مورد وقت ظهور امام زمان (علیه السلام) مورد پیدا نمی‌کند. چون ائمّه (علیهم السلام) هیچگاه وقتی برای آن معیّن نکرده‌اند.
توضیح مطلب اینکه: احتمال بداء در مورد همه‌ی اخباری که از ائمّه (علیهم السلام) به ما رسیده است، وجود دارد و لزومی ندارد که در هر خبری از امام معصوم (علیه السلام) اشاره به احتمال بداء در خصوص آن شده باشد. به عنوان یک قاعده‌ی کلّی فرموده‌اند که ممکن است بعضی از اخباری که به شما می‌گوییم، مطابق واقع در نیاید؛ در این موارد بدانید که ما به شما راست گفته‌‌ایم ولی خداوند در مورد آن بداء فرموده است. این قاعده‌ی کلی برای تمام احادیث کفایت می‌کند.
البته اگر ائمّه (علیهم السلام) از وقوع چیزی به طور قطعی خبر داده باشند و در حقیقت فرموده باشند که در مورد آن بداء صورت نمی‌گیرد، آن خبر را می‌توان قطعی و غیرقابل بداء دانست. بنابراین، اصل بر این است که در همه‌ی اخبار ائمّه (علیهم السلام) احتمال بداء وجود دارد مگر آنکه موردی را خودشان استثنا فرموده باشند. امّا این اصل کلّی در مورد پیشگویی نسبت به زمان ظهور امام دوازدهم (علیه السلام) مصداق پیدا نمی‌کند و فقط شامل مواردی می‌شود که ائمه (علیهم السلام) از فرج محدود و جزئی شیعیان قبل از فرج نهایی و کامل – که با ظهور امام عصر (علیه السلام) محقق می‌شود – خبر داده‌اند؛ همچون حدیثی که در آن ابوحمزه‌ ثُمالی از امام باقر(علیه السلام) درباره‌ی پیشگویی امیرمؤمنان (علیه السلام) پرسیده بود. ائمّه (علیه السلام) در مورد وقت ظهور امام زمان (علیه السلام) هیچگاه زمانی تعیین نکرده و نمی‌کنند. شاهد این مدّعا حدیث ابوبصیر است که می‌گوید از امام صادق (علیه السلام) درباره‌ی حضرت قائم (علیه السلام) پرسیدم. حضرت در پاسخ فرمودند:
کَذَبَ الوَقّاتونَ. إنّا أهلُ بَیتٍ لا نُوَقِّتُ. (8)
تعیین کنندگان وقت (برای ظهور قائم (علیه السلام)) دروغ می‌گویند. ما خانواده‌ای هستیم که (برای آن) وقتی تعیین نمی‌کنیم.
پس ائمه (علیهم السلام) طبق فرمایش خودشان هیچگاه وقتی برای قیام حضرت مهدی (علیه السلام) تعیین نکرده و نمی‌کنند و دلیلش هم این است که اصلاً وقتی برای آن از طرف خداوند تعیین و تقدیر نشده است. (این احتمالی است که ما آن را ارجح دانستیم.)
احتمال مرجوحی که در اینجا وجود دارد این است که منظور از «وقت» در این احادیث، وقت قطعی و غیرقابل بداء باشد. در این صورت اگر هم پیشگویی‌هایی از ائمه (علیهم السلام) در مورد زمان ظهور امام عصر (علیه السلام) یا خصوصیّات و نشانه‌های آن نقل شده باشد، همگی قابل بداء هستند و هیچ‌یک را نمی‌توان قطعی دانست.
این مطلب البته مطلب صحیحی است که در ادامه به طرح آن می‌پردازیم، ولی در مورد اصل آنچه فعلاً درصدد اثباتش هستیم هیچ تفاوتی نمی‌‌کند که بگوییم وقتی برای ظهور معیّن نشده یا اینکه معیّن شده ولی قابل بداء و تغییر است. آنچه مسلّم است این است که وقت قطعی و غیرقابل تغییر در مورد ظهور حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه معیّن نشده است.
به همین دلیل در بعضی از دعاهایی که برای تعجیل فرج امام عصر (علیه السلام) وارد شده است، اشاره به مسأله‌ی بداء وجود دارد. در حقیقت اگر وقت ظهور امام (علیه السلام) بداءپذیر نبود، دعا برای تعجیل در مورد آن بی‌اثر می‌نمود ولی از آن جا که این امر قابل بداء است خود ائمّه (علیهم السلام) درباره‌ی آن دعا می‌کردند و شیعیان خود را نیز به این مسأله تشویق می‌فرمودند. در دعایی که از امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) در تعقیب نماز عصر نقل شده است، چنین می‌خوانیم:
أنتَ اللهُ لااِلهَ ‌اِلّا أَنتَ. مِنکَ المَشِیَّهُ وَ اِلیکَ البَداءُ… . اَنتَ اللهُ لا اِلهَ‌ اِلّا أَنتَ. تَمحُو ما تَشاءُ و تُثبِتُ وَ عِندَکَ اُمُّ الکِتابِ… . اُسأَلُکَ أَن تُصَلِّیَ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمّدٍ و أن تُعَجِّلَ فَرَجَ المُنتَقِمِ لَکَ مِن اَعدائِکَ. (9)
تو خدایی هستی که جز تو معبودی نیست. خواستن از تو است و اختیار بداء هم با تو است… . تو خدایی هستی که جز تو معبودی نیست. آنچه را بخواهی از بین می‌بری و (آنچه را بخواهی) به ثبت می‌رسانی و امّ الکتاب نزد تو است… . از تو درخواست می‌کنم که بر حضرت محمد (صلی ‌الله ‌علیه و آله‌ و سلم) و اهل بیت ایشان درود فرستی و در فرج انتقام گیرنده – برای تو از دشمنانت – شتاب فرمایی.
ملاحظه می‌شود که درخواست تعجیل در فرج امام عصر (علیه السلام) براساس اعتقاد به بداء و حقّ محو و اثبات برای خداوند بنا شده است. و این همان حقیقتی است که درصدد اثبات آن هستیم.

مقدّمات و علائم ظهور هم بداء پذیرند

طبق قاعده‌ی کلی که خود ائمّه (علیهم السلام) تعلیم فرموده‌اند، در همه‌ی اخبار غیبی ایشان – غیر آنچه خود استثنا کرده‌اند – احتمال بداء وجود دارد. اعتقاد به این مطلب تأثیر عمیقی در نحوه‌ی برخورد با مقدمات و نشانه‌هایی که برای ظهور امام عصر (علیه السلام) در احادیث آمده، می‌گذارد.
نمونه‌ای از این احادیث را که در آن اشاره به بعضی از خصوصیّات روز ظهور امام زمان (علیه السلام) دارد، از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کنیم:
لا یَخرُجُ القائِمُ (علیه السلام) اِلّا فی وَترٍ مِنَ السنین سنهِ اِحدی أو ثلاثٍ أو خَمسٍ أو سَبعٍ تِسعٍ. (10)
حضرت قائم (علیه السلام) جز در سال‌های فرد ظهور نمی‌کنند، سال یک یا سه یا پنج یا هفت یا نُه.
اگر وقتی که در این حدیث شریف برای ظهور امام زمان (علیه السلام) معیّن شده قابل بداء نباشد، در سال‌های زوج انتظار ظهور ایشان بی‌معنا خواهد شد. ولی همان قاعده‌ی کلّی – بداءپذیر بودن آنچه خبر داده‌‌اند – در اینجا هم صادق است. و لذا اگر امام (علیه السلام) در سالی از سال‌های فرد ظهور کنند، فرمایش امام صادق (علیه السلام) صحیح است؛ و اگر در غیر این هم قیام کنند، باز هم باید ایشان را تصدیق کرد، چون از خدا و رسول این خبر را نقل کرده‌اند و دروغ نگفته‌اند، امّا خداوند در آن بداء فرموده است .
حدیث دیگر هم از امام صادق (علیه السلام) می‌باشد:
یُنادی بِاسمِ القائِمِ (علیه السلام) فی لَیلَهِ ثلاثٍ و عِشرینَ وَ یَقُومُ فی یومِ عاشوراء و هُوَ الیَومُ الذی قُتِلَ فیه الحُسَینُ‌ بنُ علیٍّ (علیهما السلام). لَکَأَنّی بِهِ فی یومِ السَّبتِ العاشِرِ مِنَ المُحَرَّمِ قائِماً بینَ الرکن و المَقامِ، جبرئیلُ عَن یَدِهِ الیُمنی یُنادی «البَیعَهُ لِله» فَتَصیرُ اِلیه شیعَتُهُ مِن اَطرافِ الاَرضِ تُطوی لَهُم طَیَّاً حتی یُبایِعُوهُ، فَیَملَأُ اللهُ بِهِ الاَرضَ عَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً. (11)
در شب بیست و سوم (ماه مبارک رمضان) به نام حضرت قائم (علیه السلام) آواز بلند سر داده می‌شود و در روز عاشورا – همان روزی که حضرت حسین بن علی (علیه السلام) در آن کشته شدند – قیام می‌کند. گویی من ایشان (قائم (علیه السلام)) را در روز شنبه دهم محرّم میان رکن (حجر الاسود) و مقام (حضرت ابراهیم) می‌بینم که جبرئیل از طرف راست ایشان ندا می‌دهد: «بیعت از آن خداوند است» پس شیعیان ایشان از همه جای زمین به سوی ایشان می‌آیند، زمین برای آن‌ها (زیر پایشان) دَرنَوردیده می‌شود تا اینکه با ایشان بیعت می‌کنند. سپس خداوند به وسیله‌ی آن حضرت زمین را از عدل پر می‌کند همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.
ندای آسمانی در شب بیست و سوم ماه رمضان یکی از علائمی است که برای ظهور امام زمان (علیه السلام) ذکر شده و گاهی تعبیر «صیحه» برای آن به کار رفته است. (12)
نشانه‌ی دیگری که در حدیث آمده این است که روز ظهور امام (علیه السلام) روز شنبه‌ای است که مصادف با دهم ماه محرم (عاشورا) باشد. این وقت طبق قاعده‌ای که خود ائمه (علیهم السلام) فرموده‌اند، قابل بداء می‌باشد و ما در هر حال باید راستگویی امام صادق (علیه السلام) را تصدیق کنیم، چه روز ظهور امام زمان (علیه السلام) شنبه‌ی دهم محرم باشد و چه نباشد.
به خاطر اهمیت موضوع به حدیث دیگری که قاعده‌ی کلی را بیان فرموده است، توجه می‌کنیم. وقتی فُضَیل بن یَسار از امام باقر (علیه السلام) پرسید که آیا برای ظهور وقتی معیّن شده است، پاسخ فرمودند:
کَذَبَ الوَقّاتُونَ. کَذَبَ الوَقّاتُونَ. کَذَبَ الوَقّاتُونَ. اِنَّ موسی (علیه السلام) لَمّا خَرَجَ وافداً اِلی رَبِّهِ واعدَهُم ثلاثینَ یوماً. فلمّا زادَهُ اللهُ علی الثلاثینَ عَشراً قال قومُه: قد اَخلَفَنا موسی، فَصَنَعُوا ما صَنَعُوا. فإذا حَدَّثناکُم الحدیثَ فَجَاءَ علی ما حَدَّثناکم (به) فَقُولُوا: صَدَقَ اللهُ. واِذا حَدَّثناکُم الحدیثَ فجاءَ علی خِلافِ ما حَدَّثناکم به فَقُولُوا: صَدَقَ اللهُ، تُؤجَروا مَرَّتَینِ. (13)

تعیین کنندگان وقت دروغ گفته‌اند. تعیین کنندگان وقت دروغ گفته‌اند. تعیین کنندگان وقت دروغ گرفته‌اند. همانا حضرت موسی (علیه السلام) هنگامی که برای میقات پروردگارش رفت، با مردم قرار سی‌روزه گذاست، امّا وقتی خداوند ده روز به آن اضافه کرد، قوم او گفتند: موسی با ما خُلف وعده کرد، پس کردند آنچه کردند. بنابراین هنگامی که به شما خبر می‌‌دهیم، اگر مطابق آنچه خبر دادیم واقع شد، پس بگویید: خداوند راست گفته است. و اگر خبری به شما دادیم پس غیر آنچه خبر دادیم واقع شد، بگویید: خداوند راست گفته است، تا دو برابر پاداش بگیرید.

بر اساس تشبیهی که امام باقر (علیه السلا  باید آن را از جانب خداوند بدانیم و معتقد شویم که خداوند خود بنابر حکمت‌هایی حجّتش را مأمور بیان آن خبر فرموده است و سپس قبل از تحقق مُفاد آن، در مورد آن بداء فرموده است.
نتیجه اینکه خصوصیات وقت ظهور امام عصر (علیه السلام) همگی قابل بداء هستند و قطعیّت ندارند. همین طور است نشانه‌ها و علائمی که به عنوان مقدمات ظهور نقل شده‌اند؛ مانند ندای آسمانی در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان. گاهی هم علائم نقل شده در ظاهر با هم تعارض دارند. مثلاً در مورد روز ظهور امام زمان (علیه السلام) در زیارت روز جمعه به نقل مرحوم سیّد بن طاووس چنین آمده است:
یا مولایَ یا صاحِبَ الزّمان… هذا یَومُ الجُمُعهِ وَ هُو یَومُکَ المُتَوقَّعُ فیه ظُهُورک. (14)
ای مولای من ای صاحب الزمان … امروز روز جمعه است و آن روز شماست که انتظار ظهور شما در آن می‌رود.
در صورتی که این عبارت، حدیث معصوم (علیه السلام) باشد؛ بالاخره روز ظهور چه روزی است، جمععه یا شنبه، ممکن است در یکی از این دو خبر بداء شود و دیگری واقع گردد و یا هر کدام از این دو مربوط به یکی از مراحل ظهور و خروج امام عصر (علیه السلام) باشد. به هر حال تکلیف ما این است که اگر خبری موثّق و مورد اعتماد است، آن را تصدیق کنیم و تا وقتی چیزی از بداء پذیر بودن استثنا نشده، آن را قابل بداء بدانیم.
نکته‌ی دیگر اینکه در مورد برخی علائم ظهور، تعبیر «محتوم» به کار رفته است. سؤال این است که: آیا این تعبیر، قابل بداء نبودنِ آن‌ها را می‌رساند؟ به عنوان مثال خروج سفیانی جزء علائم حتمی دانسته شده است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
السُّفیانی مِنَ المحتومِ. و خُروجُه مِن اَوَّلِ خُروجِهِ اِلی آخِرِه خَمسَهَ عَشَرَ شهراً. (15)
سفیانی از نشانه‌های حتمی است، و خروج او از ابتدای آن تا آخرش پانزده ماه طول می‌کشد.
امّا در مورد همین سفیانی وقتی ابوهاشم داودبن قاسم جعفری از امام محمد بن علیٍّ الجواد (علیه السلام) سؤال می‌کند:
هَل یَبدُو للهِ فی المحتومِ؟
آیا خداوند در مورد محتوم هم بداء می‌کند؟
حضرت می‌فرمایند: بله. بعد که می‌گوید: ما می‌ترسیم که در مورد اصل ظهور حضرت قائم (علیه السلام) هم خداوند بداء کند، حضرت می‌فرمایند:
اِنَّ القائِمَ مِنَ المیعادِ. واللهُ لا یُخلِفُ المیعادَ. (16)
همانا (قیام) قائم (علیه السلام) وعده است. و خداوند خلف وعده نمی‌کند.
در جمع بین این احادیث علامه‌ی بزرگوار مجلسی (قدّس سرّه) دو احتمال داده‌اند: یکی اینکه «محتوم» دارای معانی مختلفی باشد که در مورد بعضی از آن‌ها وقوع بداء امکان پذیر باشد. و دوم اینکه در اصل وقوع «محتوم» بداء صورت نگیرد ولی در خصوصیّات آن امکان بداء باشد. (17)
توضیح فرمایش مرحوم مجلسی این است که: اولاً کلمه‌ی «محتوم» لزوماً به معنای غیر قابل بداء نمی‌باشد، بلکه ممکن است معنایی داشته باشد که در آن امکان بداء راه داشته باشد. و ثانیاً چه بسا در اصل وقوع آن بداء نشود ولی در برخی از ویژگی‌های مربوط به آن بداء صورت بگیرد. مثلاً در مورد سفیانی می‌توان گفت که اصل خروج او واقع شود ولی در مدّت زمان خروجش که طبق روایت پانزده ماه بیان شده است، بداء صورت گیرد. ممکن است این زمان آن قدر کم و کوتاه شود که بتوان آن را مقارن با ظهور حضرت دانست نه مقدّمه و سابق بر آن.
عالم بزرگوار شیعه جناب علامّه میرزا حسین نوری در کتاب شریف «نجم ثاقب» در مورد علائم ظهور فرموده‌‌اند:
«مخفی نماند که بودن روز خروج امام زمان (علیه السلام) روز جمعه و نوروز و عاشورا، نه به نحوی است که در سال‌های بسیار که توافق نکنند منتظر فرج نتوان شد. زیرا غیر ظهور و خروج حضرت حجّهبن الحسن بن علیٍّ المهدیّ (علیه السلام) که حال از عمر شریفش هزار و چهل سال و چیزی می‌گذرد که خواهد شد و تبدیل و خُلفی در او نخواهد شد، مابقیِ آنچه رسیده از آیات و علامات پیش از ظهور و مقارن آن، همه قابل تغییر و تبدیل و تقدیم و تأخیر و تأویل به چیز دیگر که از اهل بیت عصمت (علیهم السلام) رسیده باشد، هست. حتی آن‌ها که در شمار محتوم ذکر شده. چه، ظاهراً مراد از محتوم در آن اخبار نه آن است که هیچ قابل تغییر نباشد و ظاهرِ همان را که فرمودند به همان نحو بیاید، بلکه مراد (والله یعلم) مرتبه‌ای است از تأکید در آنکه منافاتی با تغییر در مرحله‌ای از انحای وجود آن نداشته باشد. و مؤیّد این مقال است آنچه شیخ نعمانی در غیبت خود از ابی‌هاشم داود بن قاسم جعفری روایت کرده که گفت: … .» (18)
فرمایش ایشان تقریباً همان چیزی است که علامه مجلسی (رحمه الله) فرموده بودند. اینجا مرحوم صاحب مکیال در سخن میرزای نوری مناقشه‌ای کرده‌‌اند. (19) امّا این مناقشه – چه وارد باشد و چه نباشد – به اصل بحثی که در اینجا دنبال می‌کنیم، لطمه‌ای وارد نمی‌سازد. هدف اصلی ما در بحث فعلی این است که ظهور امام زمان (علیه السلام) را دارای مقدّمات و نشانه‌هایی ندانیم که پذیرفتن آن‌ها منافات با انتظار فرج حضرت در هر صبح و شام داشته باشد و این چیزی است که خود مرحوم صاحب مکیال در کتاب شریف خود به مناسبت بحث از انتظار فرج، بسیار زیبا و مستدل مطرح کرده‌‌اند (20).
کسی که چنین عقیده‌ای در انتظار فرج امام عصر (علیه السلام) دارد، باید به هر حال علائم حتمی مانند خروج سفیانی را به صورتی بپذیرد که به آن عقیده لطمه‌ای نخورد. این مقاله را با نقل جمله‌ی دیگری از حدیث امام باقر (علیه السلام) که فرموده بودند: وقت ظهور را برای ما تعیین نکرده‌‌اند، به اتمام می‌رسانیم:
تَوَقَّعُوا هذا الاَمرَ صَباحاً و مَساءً. (21)
منتظر این امر (ظهور امام زمان (علیه السلام) در هر صبح و شام باشید.

پی‌نوشت‌ها:

1. رعد/ 39.
2. الغیبه (طوسی) ح 417.
3. سوره‌ی یس آیه‌ی 12: « وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ». مراجعه شود به تفاسیر روایی ذیل آیه‌ی شریفه.
4. سوره‌ی دخان آیه‌ی 1 و 2: «حم و الکِتاب المُبین». مراجعه شود به تفاسیر روایی ذیل آیه‌ی شریفه.
5. در احادیث از دو علم برای خداوند سخن رفته است که هیچ گونه اشتراک حقیقی بین آن‌ها وجود ندارد. اول: علمی که اختصاص به خدای متعال دارد و دوم: علمی که به ملائکه و انبیا و ائمه (علیهم السلام) داده شده است.
اولی این است که چون ذات مقدّس پروردگار از هر نقصی منزّه می باشد، بنابراین نسبت جهل به او جایز نیست و همین را علم ذاتی پروردگار می‌نامیم. دومی علمی است که مخلوق خداوند می‌باشد و همه‌ی علوم خلایق از این قسم است. رجوع شود به: اصول کافی، کتاب التوحید، باب البداء، حدیث 6 و 8.
6. از ادامه‌ی پاسخ امام (علیه السلام) که در متن نیامده است، می‌توان فهمید که سؤال و جواب مذکور درباره‌ی وقت ظهور و فرج ائمه (علیهم السلام) بوده است. ادامه عبارت چنین است:
و لکن اِذا اشتَدَّت الحاجَهُ و الفاقَهُ وانکر الناسُ بعضُهم بعضاً، فعند ذلک تَوَقّعوا هذا الامرَ صباحاً و مساءً.
7. بحارالانوار ج 52 ص 185 ح 9.
8. اصول کافی، کتاب الحجّه، باب کراهیه التوقیت، ح 3.
9. بحارالانوار ج 86 ص 81.
10. ارشاد مفید ج 2 ص 378.
11. ارشاد مفید ج 2 ص 379.
12. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: الصَّیحَهُ التی فی شَهرِ رَمضانَ تکونُ لیلَهَ الجُمُعَهِ لِثلاثٍ و عشرینَ مَضَینَ مِن شَهرِ رَمضانَ. (کمال الدین باب 57 ح 6).
13. اصول کافی، کتاب الحجّه، باب کراهیه التوقیت، ح 5.
14. جمال الاسبوع ص 42. مرحوم سیّد زیارت روز جمعه را به امام معصوم (علیه السلام) نسبت نداده است.
15. بحارالانوار ج 52 ص 248 ح 130.
16. غیبت نعمانی باب 18 ح 10.
17. بحارالانوار ج 52 ص 251.
18. نجم الثاقب ص 832.
19. مکیال المکارم ج 1 ص 388 تا 392.
20. مکیال المکارم ج 2 ص 157 تا 162.
21. بحارالانوار ج 52 ص 185 ح 9.

منبع مقاله :
بنی‌هاشمی، سیّدمحمّد؛ (1390)، سلوک منتظران، تهران: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، چاپ ششم

 

درباره ی vesali

vesali

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *