خانه / مقالات / ثقلین / آیا آیه غار فضیلتی بر ابوبکر محسوب میشود؟

آیا آیه غار فضیلتی بر ابوبکر محسوب میشود؟

إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَهَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلى وَ کَلِمَهُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ(توبه آیه 40)

 اگر او را یارى نکنید، خداوند او را یارى کرد; آن هنگام که کافران او را (از مکّه) بیرون کردند، در حالى که دومین نفر بود در آن هنگام که آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مى گفت: «غم مخور، خدا با ماست»! در این موقع، خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد; و با لشکرهائى که مشاهده نمى کردید، او را تقویت نمود; و گفتار (و هدف) کافران را پائین قرار داد، (و آنها را با شکست مواجه ساخت;) و سخن خدا (و آئین او)، بالا (و پیروز) است; و خداوند عزیز و حکیم است!

در آیه فوق  مدعیان و اهل سنت سعی میکنند آیه رو به ابوبکر نسبت دهند و به نوعی فضیلت تراشی کنند که لازم است در برخی از کلمات آن تامل شود

ثانی اثنین           در اینجا میگویند که ابوبکر دومی است در حالیکه مراد از ثانی  اثنین  این است که (نبی) دومی است. یعنی یک نفر بیشتر  با ایشان نبودند . در واقع ثانی بر عدد حمل میشود نه بر فضیلتو در این خصوص بسیاری از بزرگان شیعه مانند شیخ مفید بر این نکته تصریح داشتند که دو نفر بودن دلیل بر فضیلت نیست

لصاحبه       در خصوص مصاحبت هم باید گفت که باز هم فضیلتی محسوب نمیشود زیرا  اولا صاحب به معنی همرا آمده است و دوما چه بسا  در ادبیات عرب  صاحب بر حیوان  و گاهی  بر جمادات  نیز اطلاق شده است که در ادامه  یک بیت شعر نیز ارائه خواهد گردید. سوما  چه بسا پیامبر با  کافران و منافقین نیز مصاحبت داشته است مانند اینکه در مسجد النبی  هم مومن میآمد و هم منافق . در ضمن همه نیز میدانیم که فضیلت مسجد النی بر غار حرا ارجحیت دارد پس کسانی که در مسجد النبی همراه پیامبر بودند را باید دارای فضیلت دانست؟

و همچنین در کشتی نوح  که هم حیوانات بود و هم شیطان. حال آیا اینها هم دارای فضیلت هستند؟و آیا مصاحبت کافر با یک مومن  باعث فضیلت کافر میشود ؟ چنانچه در قرآن  نیز به این موضوع اشاره شده است «وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هذِهِ أَبَداً. وَ ما أَظُنُّ السَّاعَهَ قائِمَهً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى‏ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْها مُنْقَلَباً. قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا. لکِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّی وَ لا أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَدا  درحالی که [به سبب نافرمانی از خداوند،] ستمکار بر خود بود وارد باغش شد، ادعا کرد که: گمان نمی کنم هرگز این [باغ] نابود شود «35» و خیال نمی کنم که قیامت برپا شود، اگر هم بر فرض مرا [پس از مرگ] به پروردگارم بازگردانند، جایگاهی بهتر از این خواهم یافت «36» رفیقش در حال گفت وگوی با او به وی گفت: آیا به خداوندی که تو را از خاک، سپس از نطفه به وجود آورده، و بعد از آن به صورت مردی معتدل [و آراسته] درآورده کافر شده ای   سوره کهف آیه 35 الی 38)

هذلی که یکی از شعرای معروف تاریخ است شعری سروده که در یکی از ابیات آن چنین آمده            و لقد غددت و صاحبى وحشیه    تحت الرداء بصیره بالمشرق‏                   یعنى هر آینه بتحقیق که صبح کردم و حال اینکه اسب من که مصاحب من بود وحشى بود و یا اینکه حیوان وحشى مصاحب من بود و از زیر لباس من که بر او سوار بودم و جامه من روى او بود نگاه‏کننده بود بهر محل دیده‏شونده و یا محل تابیدن آفتاب و ازدى گفته است

و همچنین آیه 22 سوره تکویر       وَمَا صَاحِبُکمُ بِمَجْنُون       مصاحب شما(پیامبر ) دیوانه نیست    که این نشان میدهد تعدادی  که مصاحب پیامبر داشتند، ایشان را دیوانه میدانستند. حال آیا کسانی که چنین تهمت و اهانتی به پیامبر کردند را باید دارای فضیلت دانست؟

و همچنین ثُمَّ تَتَفَکَّرُواْ مَا بِصَاحِبِکمُ مِّن جِنَّهٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَّکُم بَینْ‏َ یَدَىْ عَذَابٍ شَدِید. السبأ/46.     سپس بیندیشید این دوست و همنشین شما [محمّد] هیچ گونه جنونى ندارد او فقط بیم‏دهنده شما در برابر عذاب شدید (الهى) است

در سوره فتح آیه 29  مصاحبت دارای فضیلت است که دارای چندین نشانه باشد و مصاحبت خالی ارزشی ندارد و از این نشانه ها  میتوان به اشداد علی الکفار  اشاره کرد. در حالیکه از  هر کدام از این نشانه ها میتوان برای مذمت ابوبکر استفاده نمود

لا تحزن       در این خصوص هم باید گفت که این حزن یا چنبه روحانی دارد و امری ممدوح و مرضی خدا را دارد یا قبیح است و مذموم الهی. حال اگر ممدوح است باید پرسید که چرا نبی اسلام  جناب ابوبکر را یک فعلی که رضایت الهی رو در  پی دارد منع کرده؟

و اگر قائل بر این باشیم که برای جان پیامبر بوده است    باید گفت که پیامبر الهی همیشه در  سکون  و آرامش به خاطر وعده الهی  بر حفظ ایشان از خطرها،  است پس حزنش معنی ندارد ، مگر نه این است که به وعده الهی مشکوک  بوده؟ و اگر  بر جان نبی خوف داشت چرا لفظ معنا(جمع بسته شده) بکار رفته؟

در اینجا اگر شخصی  ایراد بگیرد که در سوره نحل آیه 127  لفظ لا تحزن برای پیامبر نیز به کار رفته باید گفت که  حزن ابوبکر از ترس بود( و اینکه بخاطر جان پیامبر بود تنها ادعایی بیش نیست ، چنانچه روایتهایی در این خصوص نیز وجود دارد) و حزن پیامبر ناشی از عطوفت ایشان است که مردم دست از کفر و بت پرستی نمیکشند و پیامبر نیز عاقبت این گونه افراد  را میدانستند و به همین دلیل ناراحت میشدند و خودشان را به زحمت می انداختند

به عبارت دیگر حزن ابوبکر ناشی از جهل  بود  و حزن پیامبر ناشی از علم ایشان

ان الله معنا          این لفظ باز هم فضیلتی محسوب نمیشود زیرا در قرآن آیاتی موجود است من جمله   زیرا    إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ( نحل 128 ) و یا    «ما یَکُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَهٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَهٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى‏ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ»( یا نمى دانى که خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مى داند; هیچ گاه سه نفر با هم نجوا نمى کنند مگر این که خداوند چهارمین آنهاست، و هیچ گاه پنج نفر با هم نجوا نمى کنند مگر این که خداوند ششمین آنهاست، و نه تعدادى کمتر و نه بیشتر از آن مگر این که او همراه آنهاست هر جا که باشند، سپس روز قیامت آنها را از اعمالشان آگاه مى سازد، چرا که خداوند به هر چیزى داناست!          در ضمن  برداشتی که میتوان از این لفظ برد این است که جنبه مواخذه ای دارد که ناشی از ترس ابوبکر بود

فانزل الله سکینه علیه        نزول سکینه در این آیه به صورت مفرد اومده  و هیچ یک از مفسرین یا مدعیان دلیل قابل قبولی برای  جمع دانستن نیاورده اند. تنها فخر رازی سه دلیل آورده که  با خود دلایل میتوان پاسخ آن را داد. اما  سوال این است ک نزول سکینه بر نبی نازل شده یا ابوبکر؟ و اینکه آیا نبی نیاز به سکینه از جانب خدا دارد یا خیر؟

مسلم است که پیامبر نیاز به سکینه دارد و هیچ  شخصی تا بحال منکر این موضوع  نبوده . حال اگر نزول سکینه بر پیامبر نازل شده که هیچ ولی اگر قائل بر این باشیم که برای ابوبکر است در پاسخ باید گفت که آیا امکان دارد که از طرف خدا یک موهبتی نازل شود برای جمع ( که در میان آنها پیامبر نیز باشند)  ولی پیامبر از آن محروم باشد؟

و اگر این سکینه  بخاطر حزن ابوبکر  نازل شده بر او،  که این خود تهمتی بر پیامبر محسوب میشه  زیرا در جنگ حنین ، پیامبر در بسیاری از موارد  حزن داشتند ( که این امری محال است) در حالیکه در قرآن آمده است که  است  لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‏  یعنی اینکه خدا او را بر همه ادیان عالب میکند در حالیکه پیامبر در مرتبه کمال ایمان و یقین بودند

نکته جالب  این است که بر فرض محال  باز هم نزول سکینه را بر ابوبکر حمل کنیم باید گفت که باز هم در حق پیامبر جفا کرده ایم و  این نکته مساوی است با دخول ابوبکر در نبوت  زیرا  از لحاظ زمانی جریان غار حرا تقدم دارد بر جنگ حنین( در جنگ حنین بر پیامبر سکینه نازل شد). یعنی ممکن است که این موهبت اول بر ابوبکر نازل شود و بعد چندین سال بر پیامبر؟ و آیا این حرف مساوی این نیست که ابوبکر را بر پیامبر فضیلت داده ایم؟

و آیا میتوان گفت که ابوبکر دارای آرامش بود چنانچه در آیه 26 سوره توبه  آمده است که  که  ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا)  سپس خداوند [نعمت] آرامش خود را بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد، و لشگریانی که آنان را نمی دیدید [برای یاری شما] فرستاد، و کافران را [به دست شما] به عذاب سختی مجازات کرد، این است کیفر کافران)

و یک آیه قبلتر  اشاره به جنگ حنین دارد که چه کسانی فرار کرده اند بماند،: در ذیل این واقعه روایاتی موجود است که تنها 7 نفر  ماندند  و مابقی فرار کردند که اسمی از ابوبکر در بین آن هفت نفر نیست مانند  أَ تَدْرِی مَنِ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ أَرَادَ اللَّهُ تَعَالَى‏ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ قَالَ فَقُلْتُ لَا فَقَالَ إِنَّ النَّاسَ انْهَزَمُوا یَوْمَ حُنَیْنٍ فَلَمْ یَبْقَ مَعَ النَّبِیِّ ص إِلَّا سَبْعَهٌ مِنْ بَنِی هَاشِم‏ ….       آیا میدانى مؤمنین کیستند که خدا در این موضع آنها را اراده کرده است میگوید گفتم نه گفت در روز حنین مردم فرار کردند پس باقى نماند با پیغمبر مگر هفت نفر از بنى هاشم على (ع) با شمشیر جنگ میکرد و عباس دهنه قاطر پیغمبر (ص) را گرفته بود و پنج نفر دیگر چشمهاى خود را به پیغمبر دوخته بودند از ترس اینکه حربه کفار باو برسد تا اینکه حقتعالى برسول خدا ظفر بخشید و مقصود خدا بمؤمنین درین موضع على (ع) و کسانى است از بنى هاشم که حضور داشتند….   (عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏2، ص: 193)

چرا در این روز سکینه بر ابوبکر نازل نشد. مگر به جریان نزول سکینه در غار حرا مشکوک بود؟

و حتی بر فرض محال باز هم ابوبکر را بر نزول سکینه حمل کنیم باید گفت که در ادامه آیه 40 سوره توبه  أَیَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْها   آمده است

و این ادعا باز هم یعنی دخول ابوبکر بر نبوت و خروج پیامبر. که محال است زیرا  اگر قرار باشد تقویت شود با لشکریانی که دیده نمیشود. یعنی ابوبکر تقویت شده  اما نبی ، خیر

زیرا ضمیر (ه) در ایده  بر میگردد به نبی   و به ابوبکر بر نمیگردد. مگر ابوبکر علم غیب داشتند در آن موقع؟

و اگر ابوبکر جزو مومنین بود  باید بر او نیز نازل میشد چنانچه در آیه 26 سوره فتح  آمده است که  فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِین( که مراد از این مومنین چنانچه در بالا نیز اشاره شد 7 نفر بیشتر نیستند)

پس چرا در آیه 26 سوره فتح نزول بر مومنین بعد نبی آمده و آنها را نیز مجزا دانسته اما در جریان عار حرا این اتفاق رخ نداده؟

اما در خصوص علت همراهی  بردن ابوبکر توسط پیامبر میتوان برای نمونه به شرح نهج البلاغه ص165 ج 13 اشاره کرد که چنین آمده است

منها انه وإن کان عنده فی موضع الثقه ، فإنه غیر مأمون علیه الا یضبط السر فیفسد التدبیر بافشائه تلک اللیله إلی من یلقیه إلی الأعداء .

ومنها انه وإن کان ضابطا للسر وثقه عند من اختاره ، فغیر مأمون علیه الجبن عند مفاجأه المکروه ، ومباشره الأهوال ، فیفر من الفراش ، فیفطن لموضع الحیله ، ویطلب رسول الله صلی الله علیه وآله فیظفر به .

ومنها انه وإن کان ضابطا للسر ، شجاعا نجدا ، فلعله غیر محتمل للمبیت علی الفراش ، لان هذا أمر خارج عن الشجاعه إن کان قد قامه مقام المکتوف الممنوع ، بل هو أشد مشقه من المکتوف الممنوع ، لان المکتوف الممنوع یعلم من نفسه انه لاسبیل له إلی الهرب ، وهذا یجد السبیل إلی الهرب والی الدفع عن نفسه، ولا یهرب ولا یدافع . ومنها انه وإن کان ثقه عنده ، ضابطا للسر ، شجاعا محتملا للمبیت علی الفراش ، فإنه غیر مأمون أن یذهب صبره عند العقوبه الواقعه ، والعذاب النازل بساحته ، حتی یبوح بما عنده ، ویصیر إلی الاقرار بما یعلمه ، وهو انه اخذ طریق کذا فیطلب فیؤخذ ، فلهذا قال علماء المسلمین إن فضیله علی علیه السلام تلک اللیله لا نعلم أحدا من البشر نال مثلها (ترجمه  کل متن به شرح ذیل است)

تو را چه شده است که داستان خوابیدن علی علیه السلام را در جای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شب لیله المبیت ذکر نکرده ای آیا آن را فراموش کرده ای یا خودت را به فراموشی زده ای ؟!

پس بدرستیکه این کار تحمل سختی و پایداری بزرگی است که هر زمان شخصی خود را به جای وی گذارد و فکرش را متوجه آن کند می بیند در آن فضیلت های بسیار ومنقبتهای مختلفی موجود است .

وقضیه از این قرار است که وقتی به مشرکین خبر رسید که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم قصد خروج برای هجرت به سوی غیر ایشان ( اهل مدینه) دارند خواستند برای اینکار چاره ای اندیشیند ، پس پیمان بستند که شب هنگام در کنار بستر وی جمع شوند واو را با شمشیر های بسیار بزنند ، در دست افرادی از قبیله های مختلف قریش شمشیری از آن شمشیر ها باشد تا خون وی بین گروههای مختلف تقسیم شود وبنی هاشم نتوانند خون وی را از قبیله ای خاص طلب کنند . و برای آن شب قسم خوردند و در آن شب با هم جمع شدند

پس وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از این ماجرا با خبر شدند ، کسی را فرا خواندند که از همه بیشتربه وی اطمینان داشتند (علی علیه السلام) و کسی که خود را بیشتر ازهمه برای رسول خدا صلی الله علیه وآلهدر معرض خطر می گذاشت و کسی را که از همه بیشتر در راه خدا فداکاری می کرد وکسی که سریعتر از همه از وی اطاعت می کرد . پس به وی گفت که قریشیان هم پیمان شده اند که امشب بر سر من بریزند . پس به خوابگاه من برو و در جای من بخواب و روپوش من را بر روی خود بینداز تا ایشان گمان کنند من بیرون نرفته ام ، و من با اذن خدا بیرون خواهم رفت .

پس اولا علی را ازاینکه حیله ای به کار برد تا جانش را حفظ کند منع کرد ( چون باید به حالت عادی درجای رسول خدا می خوابید) واو را مجبور کرد که جان خود را در معرض ضربات شمشیر های صاحبان کینه و خشم قرار دهد . پس او این مطلب را پذیرفت در حالیکه رضای خاطر به آن داشت و در جای رسول خدا خوابید در حالیکه به خاطر خدا صبر می کرد و با دادن جان خود جان رسول خدا را حفظ می نمود و انتظار کشته شدن را می کشید. ما برتر از مقام بذل جان مقامی نمی شناسیم که آرزوی آن را بکنیم . (و بذل جان بالاترین بخشش هاست) .

و اگر رسول خدا نمی دانست و علم نداشت که وی صلاحیت این کار را دارد وی را انتخاب نمی کرد و اگردراو اندکی کمبود صبر یا شجاعت یا خیر خواهی برای رسول خدا وجود داشت وبا این وجود برای این کار انتخاب می شد رسول خدا کسی را انتخاب کرده بودند که انتخاب درستی نبود ، و حق گفتن چنین مطلبی را هیچ فردی از امت ندارد و همه اجماع دارند که رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل درست را انجام داده اند .

اگر کسی در این مطلب نظر کند چند جهت برتری برای علی (نسبت به ابو بکر) می بیند :

زیرا ابو بکر حتی اگر ( ازجهت ظاهری) مورد اطمینان رسول خدا بود اما پیامبراکرم به رازداری وی اطمینان نداشتند چون ممکن بود ابوبکر راز هجرت رسول خدا را در آن شب فاش کند و دشمنان به حضرت دست پیدا کنند در نتیجه تمام نقشه های رسول خدا نقش بر آب می شد .

حتی اگر ابو بکر نزد رسول خدا از جهت رازداری مورد اطمینان بود اما رسول خدا از نترسیدن وی در هنگام مقابله با سختی اطمینان نداشتند پس شاید از خوابگاه رسول خدا فرار نموده متوجه محل نقشه رسول خدا شده دنبال رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم برود ؛ پس کفار ایشان را پیدا کنند.

حتی اگر ابو بکر حافظ سر رسول خدا بود وشجاع اما شاید توانایی خوابیدن در جایگاه رسول خدا را نداشت . چون تحمل آن حالت جدای از بحث شجاعت است . زیرا باید شجاع را در حالت دست بسته ممنوع از مقابله قرار دهی(یعنی شجاع جرات دفاع از خود را دارد اما در اینجا نمی توانداز خود دفاع کند) .بلکه این امر سخت تر از شخص دست بسته است . زیرا شخص دست بسته می داند که راه فراری ندارد اما این شخص هم می تواند فرار کند و هم می تواند از خود دفاع نماید(اما چنین کاری نمی نماید).

حتی اگر او شخص رازدار وشجاعی بود و می توانست در جای رسول خدا بخوابد و فرار هم نکند اما رسول خدا از بعد آن اطمینان نداشتند که اگر وی را زنده گرفته وشکنجه کنند اقرار به آنچه که می داند نکند و مسیر رسول خدا را به کفار نشان ندهد پس ایشان به دنبال رسول خدا رفته ایشان را پیدا کنند.

به همین دلیل است که علمای مسلمین گفته اند کسی را نمی شناسیم که به فضیلت علی در آن شب رسیده باشد .

و در کتب شیعه نیز میتوان به کتاب الطرائف  ج2 ص 410 اشاره کرد به شرح ذیلبه   و من طریف الروایات فی أن النبی ص ما صحب أبا بکر إلى الغار [إلا] خوفا منه أن یدل الکفار علیه ما

ذکره أبو هاشم بن الصباغ فی کتاب النور و البرهان فقال فی باب ما أنزل الله تعالى على نبیه ص قُمْ فَأَنْذِرْ «1» و قوله تعالى فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ «2» و ما ضمن رسول الله ص لمن أجابه و صدقه رفع الحدیث عن محمد بن إسحاق قال قال حسان قدمت مکه معتمرا و أناس من قریش یقذفون أصحاب رسول الله ص فقال ما هذا لفظه فأمر رسول الله علیا ع فنام على فراشه و خشی ابن أبی قحافه أن یدل القوم علیه فأخذه معه و مضى إلى الغار

از دسته روایاتی که دلالت می کند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از ترس این که ابوبکر جای را به کفار نشان ندهد او را با خود به غار بردند روایتی است که شیخ ابوهاشم بن صباغ در کتاب النور و البرهان باب : ما أنزل الله علی نبیه ذیل آیه « قم فأنذر» و آیه « فاصدع بما تؤمر» وباب« ما ضمن رسول الله (صلی الله علیه وآله) لمن أجابه وصدقه » می آورد : حسان می گوید برای انجام حج عمره به مکه آمدم دیدم مردمی از قریش به اصحاب رسول خدا فحش می دادند…. پس اینگونه می گوید : رسول خدا به علی علیه السلام (درشب لیله المبیت) امر نمود ( که درجای ایشان بخوابد) علی علیه السلام نیز اجابت نمود ولی از ابن ابی قحافه ( کنیه ابوبکر) ترسید که مبادا جای ایشان را به کسانی که دنبال پیامبر بودند نشان دهد به همین خاطر او را با خود به غار بردند ..

اما نکات باقی مانده در خصوص این آیه میتوان به موارد ذیل اشاره کرد

خروج پیامبر به تنهایی بود و در ادامه ابوبکر به ایشان ملحق شده زیرا  در خود  آیه از لفظ أَخْرَجَهُ استفاده شده و اگر قرار بر جمع بود باید از فعل تثنیه استفاده میکرد نه نفرد چنانچه در ادامه آمده اذ هما فی الغار که اشاره به جمع دارد

و اینکه خود عایشه صراحت دارد که هیچ آیه ای در خصوص فضیلت خاندانشان در قرآن نیامده است

4550 حدثنا مُوسَى بن إِسْمَاعِیلَ حدثنا أبو عَوَانَهَ عن أبی بِشْرٍ عن یُوسُفَ بن مَاهَکَ قال کان مَرْوَانُ على الْحِجَازِ اسْتَعْمَلَهُ مُعَاوِیَهُ فَخَطَبَ فَجَعَلَ یَذْکُرُ یَزِیدَ بن مُعَاوِیَهَ لِکَیْ یُبَایَعَ له بَعْدَ أبیه فقال له عبد الرحمن بن أبی بَکْرٍ شیئا فقال خُذُوهُ فَدَخَلَ بَیْتَ عَائِشَهَ فلم یَقْدِرُوا فقال مَرْوَانُ إِنَّ هذا الذی أَنْزَلَ الله فیه ) وَالَّذِی قال لِوَالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمَا أَتَعِدَانِنِی ( فقالت عَائِشَهُ من وَرَاءِ الْحِجَابِ ما أَنْزَلَ الله فِینَا شیئا من الْقُرْآنِ إلا أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ عُذْرِی

از یوسف بن ماهک نقل شده است که معاویه بن أبى سفیان، مروان را به حکومت حجاز منصوب کرده بود، مروان خطبه خواند و در آن از یزید بن معاویه نام برد تا براى حکومت بعد از پدرش از مردم بیعت بگیرد. عبد الرحمن بن أبى بکر چیزى گفت، مروان گفت: او را بگیرید. عبد الرحمن وارد خانه عائشه شد و آن‌ها نتوانستند او را دستگیر کنند. مروان گفت: او کسى است که خداوند این آیه را در باره او نازل کرده است: « و آن کس که به پدر و مادر خود گوید: «اف بر شما، آیا به من وعده مى‏دهید که زنده خواهم شد…».

عائشه از پشت پرده گفت: هیچ چیزى از قرآن در باره ما خاندان نازل نشده است؛ مگر این که خداوند [آیه] عذر مرا نازل کرده است   صحیح بخاری ج4ص1827                 و اگر در اینجا نیز کسی ایراد بگیرد که مراد از فینا(خاندان ما) ابوبکر نیست بلکه فرزندان است باید گفت که اولا مروان میگوید وَالَّذِی قال لِوَالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمَا أَتَعِدَانِنِی در مذمت عبد الرحمن  و فضیلت ابوبکر نازل شده اما عایشه این نظر را رد میکند دوما بر فرض محال که قبول کنیم  آن وقت  باید قبول  کنند که آیاتی مانند السایقون السابقون و یا محمد رسول الله …. در حق فرزندان ابوبکر نیست من جمله عایشه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *